امروز: سه شنبه، 29 آبان 1397

مبانی نظری ها و پیشینه تحقیق ها

دانلود مقالات دانشجویی


10/29 1396
تولد پانزده جمهوری جدید در جامعه جهانی و پیوستن آنها به خیل سایر کشورها از پیامدهای مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوری به شمار می‌رود به دیگر سخن، می‌توان چنین اذعان داشت که نه تنها تشکیل جمهوریهای جدید الاستقلال از پیامدهای فروپاشی اتحاد شوروی به شمار می‌رود، بلکه یکی از دلایل فروپاشی آن امپراتوری عظیم نیز محسوب می‌شود
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 40 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 68
بررسی شوروی (فروپاشی و ...)

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

مقدمه

تولد پانزده جمهوری جدید در جامعه جهانی و پیوستن آنها به خیل سایر کشورها از پیامدهای مهم فروپاشی اتحاد جماهیر شوری به شمار می‌رود. به دیگر سخن، می‌توان چنین اذعان داشت که نه تنها تشکیل جمهوریهای جدید الاستقلال از پیامدهای فروپاشی اتحاد شوروی به شمار می‌رود، بلکه یکی از دلایل فروپاشی آن امپراتوری عظیم نیز محسوب می‌شود.

اگر چه بسیاری از تحلیل‌گران مسائل شوروی سابق، روند مستمر پیکار و ستیز با فطرت خداپرستی، پایمال کردن حقوق مسلم انسانها در انتخاب عقاید باطنی، جایگزین کردن افکار خشک و خشن کمونیستی در ذهن و فکر مردم، از بین بردن آزادیهای اجتماعی، تحمیل سیستم حکومتی بسیار متمرکز، اجرای مقرارت غیرمنطقی اقتصادی، رواج دگماتیسم در زمینه‌های اجتماعی، شرکت در مسابقه تسلیحاتی فزاینده، ایجاد مناطق ناامن در سر تا سر جهان، تحمیل جنگهای نطقه‌ای به ملتهای جهان سوم، همگامی با امپریالیسم غرب در غارت جهان و . . . را از مهمترین دلایل فروپاشی اتحاد شوروی سابق قلمداد می‌نمایند. اما یکی از مهمترین عوامل که در فروپاشی اتحاد شوروی نقش اساسی داشت و دلیل عدم شناخت تحلیل‌گران سیاسی غرب از آن همچنان اهمیت آن نادیده گرفته شده‌است مسئله قومیتها و تأثیر مجموعه ناهمگن قومی اتحاد شوروی سابق و مقاومت این اقوام در برابر برنامه استحاله قومی و فرهنگی کمونیزم می‌باشد.

برای اثبات این ادعا که عامل مذکور بعنوان یکی از پایه‌های مهم تحولات شوروی بوده است اشاره به این نکته کافی است که نخستین آثار فرو پاشی شوروی با جدایی خواهی قومیتهای مختلف آغاز گردید و در ادامه آن گورباچف آخرین رئیس جمهوری اتحاد شوروی با هیچ تمهید و تدبیری نتوانست تداوم حیات امپراتوری عظیم و وسیع اتحاد شوروی را میسر گرداند و سرانجام نیز با اعلام استقلال تمامی جمهوریهای اتحاد شوروی سابق، حیات سیاسی آن به پایان رسید. دلیل دیگر، تداوم تضادهای موجود در جماهیر استقلال یافته شوروی سابق ناشی از مسئله قومیتهای متفاوت است، به طوری که در زمان تدوین این کتاب هنوز هم در بسیاری از جمهوریهای مستقل جدیدالتأسیس و درگیری ناشی تضاد از قومیتهای مختلف وجود دارد که از جمله آن می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- روسیه RUSIA

الف- استقلال طلبی جمهوری خود مختار تاتارستان Tatarstan در شرق فدراسیون روسیه در نزدیکی فزاقستان، این منطقه در قرن نوزدهم تحت سلطه روسیه تزاری قرار گرفته است.

ب- روسیه با تقاضاهای مختلفی از سوی «منطقه ساراتوف» Region Saratov که اهالی آن آلمانی تبار هستند و در سال 1941 بوسیله استالین استقلال خود را از دست داده‌اند مواجه است.

پ- جمهوری چچن و اینگوش (Chechen- ingush) واقع در دامنه‌های شمالی کوههای قفقاز) نیز خواستار استقلال از فدراسیون روسیه است.

ت- شورای عالی جمهوری «باشقیر» BASKOR واقع در نزدکی شمال قزاقستان نیز استقلال خود را از فدراسیون روسیه اعلام کرده است.

2- اوکراین UKRAINK

الف- مهمترین اختلاف اوکراین با روسیه در مورد گروههای قومی و شبه جزیره کریمه است که در دهه 1940 استالین[1] تاتارهای مسلمان را مجبور به ترک آنجا کرد.

ب- مناطق ماوراء «کارپات» Carpth که در غرب اوکراین واقع شده است نیز از کانونهای بحران است زیرا «روتین‌ها» Ruthenians در پی کسب خودمختاری و شناسایی بعنوان یک ملت مستقل هستند. این درگیریها قابلیت امتداد یافتن تا مرزهای مجارستان و چک و اسلواکی را دارد.

پ- مهمترین مسئله‌ای که اوکراین با آن روبرو است حضور ده میلیون روس بخصوص در مناطق «خارکف» Kharkiv و «سواستوپول» Sevastopol است. در این مناطق نیز جنبشهای استقلال طلب وجود دارند.

3- مولداوی MOLDOVA

خطرناکترین شرایط در مولداوی وجود دارد. کشوری که در سال 1940 استالین آنرا به مجموعه اتحاد منظم ساخت. در این جمهوری اقلیت حاکم خواستار حفظ استقلال مولداوی است ولی اکثریت به رهبری جبهه خلق خواستار وحدت با رومانی است.

4- جماهیر قفقاز

الف- آذربایجان و ارمنستان در مورد منطقه خود مختار ناگورنو قره‌باغ Nagorno- Karabakh که اکثریت جمعیت آن ارمنی هستند و در داخل خاک آذربایجان قرار گرفته است درگیر جنگ خونینی هستند.

ب- جمهوری گرجستان (GEORIA) با جدایی طلبی اوستی‌های جنوبی South Ossetians که خواستار پیوند با اوستی شمالی در فدراسیون روسیه هستند مواجه است. همچنین اختلاف بر سر ناحیه «آبخاز» Abkhazia گرجستان با فدراسیون روسیه تاکنون بارها منجر به درگیری نظامی شده است.

5- جماهیر آسیای مرکزی

الف- قزاقستان Kazakhstan بزرگترین و مهمترین جمهوری آسیای مرکزی، دشوارترین شرایط را دارد. در این جمهوری حاکمیت قزاق در برابر یک اقلیت قابل توجه از روسها قرار گرفته است که نسبت آن حدود سی و شش درصد می‌باشد. این اقلیت روس در مناطق ولگا Volga و ارال ural که قبلاً جزء روسیه و مناطق غربی قزاقستان بوده‌اند در اوایل دسامبر 1991 برای خود اتحادیه‌هایی بوجود آوردند. نزدیکی آنها سبب بروز گرایشات ضد روس در قزاقستان شده است و هراس از شکل‌گیری یک جنبش استقلال طلب روس، رهبری قزاقستان را تحت فشار قرار داده است. گروههای ناسیونالیست روس در داخل فدراسیون روسیه نیز این گرایشات را تشویق می‌کنند.

ب- مهمترین اختلافات ارضی در میان جمهوریهای آسیای مرکزی در میان ازبکستان و تاجیکستان بوده است که شهرهای عمده فارسی زبان نشین سمرقند و بخارا در ازبکستان قرار دارن که مورد ادعای تاجیکستان است. بخشی از «خجند» نیز که در تاجیکستان قرار دارد مورد ادعای ازبکستان است.

پ- ازبکستان در مورد دره «فرغانه» Farghona که در ایالت «اش» Osh قرقیزستان قرار دارد دعاوی خود را مطرح کرده است.

ت- ازبکستان در مورد بخشهایی از جنوب قزاقستان و شرق ترکمنستان نیز ادعاهای ارضی داشته است.

ث- قرقیزستان و تاجیکستان نه تنها در مورد اینکه مرزهایشان کجا باشد اختلاف دارند بلکه اساساً در مورد اینکه کجا هستند نیز توافق ندارند. در تابستان سال 1989 این اختلاف نزدیک بود به درگیری مسلحانه بیانجامد.

به دور از ذکر تیتروار مشکلات ناشی از وجود قومیتهای مختلف در جماهیر شوروی سابق، اشاره به وجود بخشی از دشواریهای فوق در روسیه، صحت این ادعا را که یکی از دلایل اصلی اضمحلال شوروی وجود ناهمگن قومیتهای مختلف در این امپراتوری بزرگ بود را بیشتر نمایان می‌سازد. زیرا مسأله جدی قومی روسیه در قفقاز شمالی در همان حدی است که شوروی سابق با اقوام غیر روس مواجه بود. همان طور که در سطور بالا نیز ذکر شد، امروزه جمهوری مسلمان نشین چچن و اینگوش ادعای استقلال داشته و مناطق مسلمان نشین «کاباردین» Kabardin و «بالکار» Balkaria و «چرکس» Cherkassi و «داغستان» DAGESTAN جمهوری مسلمان نشین تاتارستان و جاهای ملسمان نشین دیگر میل به استقلال روز افزون است. ارتباطات تاریخی و قومی این اقوام با سایر مسلمانان نیز بخصوص در قفقاز، همواره تشدید کننده این مشکلات بوده است. به این ترتیب ملاحظه می‌‌شود که بحران قومی نه تنها منجر به شکست سیاستهای حکام کمونیزم از لنین تا گورباچف شده، بلکه بانیان شعار استقلال جماهیر شوروی سابق مانند یلتسین نیز هنوز از این موضوع در هراس هستند و تلاش وسیعی را به منظور کاهش اثرات بحرانهای قومی آغاز کرده‌اند.

به هر روی، با توجه به اینکه کمونیستها در طول هفتاد سال حکومت خود بر شوروی در محو ملیتهای ریشه‌دار و با فرهنگ و جانشین ساختن پدیده‌ای جدید بر مبنای ایدئولوژی مارکسیسم به نام ملت شوروی شکست خوردند، تلاش روسیه برای فائق آمده به این مشکل در پرده‌ای از ابهام قرار دارد و آینده نامشخصی را برای این جمهوری ترسیم می‌نماید.

البته نقشی که قومیتهای مختلف در فروپاشاندن اتحاد شوروی بر عهده گرفتند چندان هم دور از انتظار نبود زیرا اتحاد شوروی به عنوان پهناورترین سرزمین جهان، پیش از اضمحلال یکی از چند ملیتی ‌ترین کشورهای جها به شمار می‌رفت. بر اساس سرشماریی که در سال 1979 در این کشور به عمل آمد، صد و یک گروه قومی مشاهده و به ثبت آمارگران رسید. ترکسب چند قومی جمعیت شوروی که در قرون گذشته و حاکمیت تزارهای روس ریشه داشت، در دهه های پس از انقلاب اکتبر 1917 یا دوران «نظم آهنین» در پرتو حکومت کاملاً متمرکز و تسلط همه سویه حزبی مشکل خاصی ایجاد نمی‌نمود اما با آغاز حرکت موازی دو پدیده بحث برانگیز پروستریکا و گلا سنوست اقوام موجود در شوروی مسئله آفرین شدند.

میخائیل گورباچف مدافع تاریخی حرکتهای آغاز شده در شوروی در ژوئن 1988 در کنفرانس حزب کمونیست، چنین عنوان داشته بود که «یکی از بزرگترین دستاوردهای سوسیالیسم، تأسیس اتحادی از ملل و خلقها با حقوق مساوی در کشور ما بود. این مسئله اجازه می‌دهد که امروز با اطمینان زیادی بگوییم که از این به بعد نیز تنها اجرای یکپارچه سیاست لنین در قبال ملیتها می‌تواند اساس سالمی برای توسعه ما فراهم کند. » از تاریخ بیانات مذکور زمان کوتاهی نگذشت که اعلام استقلال جمهوریهای مختلف این کشور، بی‌پایه و بی‌اساس بودن سخنان وی روشن شد. زیرا تحولات بسیار سریع و دامنه دار سیاسی در شوروی، موجب شد که شمار گروههای قومی از صد و یک گروه در سال 1979 به صد و بیست و هشت گروه در سال 1988 افزایش یابد.[2] این افزایش و یا در حقیقت ظهور بیش از بیست قوم جدید به این مفهوم بود که حکومتهای سالهای گذشته نه تنها وحدت ملی سراسری مورد نظر را تامین نکرده و نتوانسته بودند انسان آرمانی مورد نظر کمونیزم را پرورش دهند، بلکه در عمل، انشعاب گرایی و گرایشات خودمختاری و استقلال طلبانه را دامن زده بودند. بر این اساس در دو سال آخر حکومت گورباچف و حیات سیاسی اتحاد شوروی سابق دو پدیده در گیریهای قومی و استقلال طلبی جمهوریها یه دیگر مشکلات گورباچف افزوده شد. درگیریهای ارمنستان شوروی و برخوردهای ارامنه با اقوام رقیب نخستین نشانه این روند بود که در ادامه آن بحران آذربایجان بسیار پراهمیت تلقی گردید. ارمنیهای جمهوری ارمنستان که خواهان الحاق شهر «ناگورونو قره باغ» آذربایجان به خاک خود بود ند به این دلیل استناد می‌ورزیدند که اکثریت اهالی این شهر را ارامنه تشکیل می‌دهند. به دنبال چنین ادعای که از سوی ارمنستان صورت گرفت و با اوج مخالفتها و خشونتهای قابل انتظار مسلمانان آذربایجان روبرو شد، بحران بین دو جمهوری شدیدتر و عمیق تر شد، به حدی که کرملین ناگزیر از دخالت شد. گورباچف با این اطمینان که به علت وابستگیهای اقتصادی و اقدامات هفتاد ساله فرهنگی ، مسئله جدی به نام خواسته‌های ملی بخصوص در بین اقوم آسیایی شوروی وجود ندارد، و علی رغم شعارهای فریبنده گلاسنوست، به شیوه اسلاف خود به سیاست مشت آهنین روی آورد و به سرکوب خونین این حرکتهای مردمی پرداخت. اما به دنبال این رخدادها، استقلال خواهی جماهیر بالتیک نیز به یکی از حساسترین و اصلیترین مسایل و مشغولیتهای سیاسی دولت مرکزی شوروی مبدل شد. این وضعیت جدا از اضطرابها و نگرانیها، ضایعات اقتصادی عظیمی را نیز به همراه داشت، به طوری که بر اساس آمار منتشر شده از سوی دولت این تنشها و ناآرامیهای سیاسی، باعث از کف رفتن نه میلیون روزکار شد.

رهبری اتحاد شوروی پس از آنکه ماههای آخر سال 1989 را با نگرانیهای فراوانی سپری کرد، در آغاز سال 1990 نیز بار دیگر در تداوم موج استقلال خواهی جمهوریها، با جدایی طلبی جدی جمهوری لیتوانی روبرو شد. بدین ترتیب که در یازدهم مارس 1990، شورای عالی لیتوانی که قبل از آن، موضع خود را با مرکزیت حزب در مسکو مشخص ساخته بود، طرح اعاده حق مالکیت و استقلال این جمهوری را که به اعتقاد این شورا در سال 1940 - در زمان حکومت استالین - با حمله یک نیروی خارجی از بین رفته بود، تصویب کرد. [3]

در این اوضاع آشفته، حزب کمونیست استونی ESTONIA از دیگر جماهیر بالتیک نیز رابطه خود را با جزب مرکزی مسکو قطع و اعلام استقلال کرد، ضمن آنکه گرجستان نیز خواستار استقلال گردید. لذا رهبری شوروی سعی کرد تا با متقاعد ساختن جمهوری لیتوانی مبنی بر اقدام برای استقلال در چارچوب قانون اساسی جدید شوروی از یک سو التهاب رویارویی موجود را فرو نشاند و از سوی دیگر از سرایت موج استقلال طلبی به دیگر جمهوریها جلوگیری نماید. اهمیت این مسئله از آن جهت بود که بدانیم دیگر جمهوریهای شوروی به دقت به واکنش مسکو در قبال لیتوانی چشم دوخته بودند تا در صورت اخذ نتیجه دلخواه توسط آن جمهوری، آنها نیز اقدامات لازم را در جهت کسب استقلال به عمل آورند. اما گورباچف که حاضر به عقب نشینی در این رابطه نبود، عملکرد رهبران جمهوریهای بالتیک را غیرقانونی خواند. رئیس جمهور شوروی رهبران لیتوانی و لتونی را به چشم پوشی از دستورات دولت مرکزی، بر احترامی به نیروهای نظامی و اشاعه تعصبات ملی در این جمهوریها متهم ساخت و گفت که با هر گونه تلاش سازمانها و شخصیتهای سیاسی در جهت به دست‌گیری قدرت از طریق توسل به شیوه‌های خصمانه مقابله خواهد کرد. گورباچف در همین رابطه طلی مصاحبه‌ای در مسکو اعلام داشت که تنها را حل اختلافات موجود بین رهبران بالتیک و دولت مرکزی را بر سر استقلال این جمهوریها، مراجعه به افکار عمومی و انجام رفراندوم می‌داند.

در هر صورت گورباچف در پی تداوم اعطای قدرت به ارتش و افزایش نقش آن در داخل کشور و نیز وارد آوردن فشار لازم به جمهوریهای جدایی طلب، در هفت ژانویه 1991، نیروهای تقویتی نظامی به سه جمهوری استونی، لتونی ، و لیتوانی اعزام کرد.

او در لیتوانی خواستار اعمال مجدد قانون اساسی شوروی شد. اما بدلیل مخالفتهای مردمی با این خواست، چهارده نفر کشته و بیش از صد و پنجاه نفر مجروح شدند. در لتونی نیز حمله کماندوهای شبه نظامی شوروی به وزارت کشور د ر «ریگا» REGA پایتخت آن جمهوری شش کشته بر جای نهاد. کشورهای حوزه دریای بالتیک به این سادگی از احقاق حقو خود دست بردار نبودند بنابراین در هفتم فوریه طی یک نظر خواهی در لیتوانی ، نود درصد رأی دهندگان به استقلال رأی موافق دادند. در سوم مارس نیز مشابه این انتخابات در استونی و لتونی برگزار شد که مردم با اکثریت آراء به استقلال رأی دادند. اما از آنجایی که گورباچف حار نبود فروپاشی شوروی در زمان حکومت وی انجام گیرد و در صدد بو د با اجرای پروستریکا این کشور را نجات دهد از اقدامات پیشگیرنه مأیوس نشد و برای جلوگیری از فروپاشی بزرگترین امپراتوری جهان، طرح حفظ وحدت را بر اساس نیاز جمهوریها به یکدیگر، پیشنهاد کرد و آنرا به امضای مسئولان ده جمهوری رساند. این طرح پس از مباحثات پیگیر و حساس در مجلس نمایندگان خلق شوروی نیز به تصویب رسید و به این ترتیب شکل جدیدی از اتحادمیان جمهوریها مطرح شد. خلاصه طرح یاد شده این بود که رهبران جمهوریهای امضاء کننده طرح توافق کردند که:

الف- همه جمهوریهایی که مایل باشند می‌توانند قراردادی در زمینه اتحاد جمهوریهای مستقل در میان خود تهیه و تصویب کنند، که بر پایه آن نحوه پیوستن هر جمهوری به این پیمان و اتحاد جدید از سوی خود آن جمهوری تعیین گردد.

ب- به همه جمهوریها صرفنظر از موقعیتشان پیشنهاد می‌شود سریعاً با برقراری یک اتحادیه اقتصادی در میان خود، زمینه‌های همکاری در قابل یک بازار آزاد اقتصادی را فراهم نمایند تا به این ترتیب زمینه لازم را برای انجام اصلاحات اقتصادی و جریان عادی اقتصادی تضمین کنند.

ج- تا زمان تنظیم و تصویب قانون اساسی جدید، جمهوریها برای تصمیم‌گیری در زمینه مسایل مشترک، ارگانهایی به شرح زیر ایجاد نمایند:

1- شورای جمهوریها که در آن بیست نماینده از هر جمهوری شرکت خواهند داشت.

2- شورای جمهوری که از رهبران عالی شورای و رهبران برجسته جمهوریها تشکیل شده و مسئول پاسخگویی به مسایل داخلی و خارجی در چهارچوب منافع مشترک جمهوریها خواهد بود.

3- یک کمیته اقتصادی موقت که همه جمهوریها در آن از حقوق برابر برخوردارند و این کمیته مسئول هماهنگی در مسال اقتصادی و انجام اصلاحات لازم خواهد بود.

د- درباره مبانی امنیت جمعی در زمینه دفاعی قراردادی میان جمهوریها به امضاء می‌رسد که شامل حفظ نیروهای مسلح و چهارچوب استراتژیک نظامی است. بر پایه این قراراداد و با توجه به استقلال هر جمهوری، اصلاحات اساسی در ساختار نیروهای مسلح، سازمان امنیت شوروی، وزارت کشور و دادستانی کشور انجام می‌گیرد.

ه- اتحاد شوروی به همه قراردادها و تعهدات بین‌المللی از جمله در زمینه خلع سلاح، کنترلی تسلیحات و قراردادهای اقتصادی وفادار خواهد ماند.

و- بیانه ای در زمینه حقوق و آزاد یهای مدنی شهروندان، صرفنظر از ملیت، محل زندگی، وابستگی حزبی و دیدگاههای آنها و نیز بیانه‌ای در مورد حقوق اقلیتها به تصویب جمهوریها خواهد رسید.

این طرح در هفدهم مارس 1991 به عنوان نخستین رفراندوم تاریخ شوروی پیرامون حفظ وحدت برگزار شد. پس از برگزاری این رفراندوم، شش جمهوری از انجام این نظرخواهی سرباز زدند و کشورهای حوزه بالتیک، مولداوی، گرجستان و ارمنستان نیز به وحدت جدید جمهوریها رأی منفی دادند. در روسیه نیز هفتاد درصد از مردم رأی دهنده خواستار یک رژیم جمهوری در این سرزمین شدند و به این ترتیب اولین رفراندوم حفظ وحدت در شوروی با شکست مواجه شد.

در ادامه جدایی جمهوریهای اتحاد شوروی در نهم آوریل 1991 پارلمان گرجستان به طور یک جانبه استقلال این سرزمین را اعلام داشت و در روز چهاردهم همین ماه «زیادگامسا خودردیا» Gamsakhurdia را به ریاست این جمهوری منصوب کرد. در دوازدهم ژوئن نی زبوریس یلتسین با کسب پنجاه و هفت درصد از آراء به ریاست فدراسیون روسیه، مهمترین جمهوی شوروی انتخاب بد. دراین بین اگر چه کودتای هیجدهم اوت 1991[4] روند اضمحلال شوروی را کند نمود و بار دیگر خطر ظهور مجدد جنگ سرد را مطرح کرد، اما از آنجایی که گورباچف بخش اعظم قدرت خود را پس از شکست کودتا و بازگشت به قدرت از دست داد و بوریس یلتسین، مهمترین شخصیت مطرح و قدرتمندترین را پیگیری نمود، بار دیگر موج استقلال طلبی در جمهوریها بالا گرفت و سرانجام با تشکیل جامعه کشورهای مشترک المنافع (CIS) در بیست دسامبر 1991 توسط یازده جمهوری[5] و همچنین عزل گورباچف، حیات اتحاد شوروی پایان یافت.

یکی از اشتباهات بزرگ گورباچف، که در اجرای سیاستهای اقتصادی و فضای باز سیاسی‌اش که فروپاشی شوروی را تسریع نمود این بود که تصور می‌کرد در پروسه هفتاد ساله سوسیالیسم و حاکمیت مطلق حزب کمونیست، اقوام و ملل مختلف شوروی، هویت ملی خود را در مقابل مجموته شوروی از دست داده‌اند. بر این اساس هنگامیکه برای اولین مرتبه در تاریخ شوروی و در مقام رهبری حزب کمونیست، سیاسیت فضای باز سیاسی (گلاسنوست) GLASNOST را مطرح نمود، باور نداشت که در صورت اعطای آزادی به مردم، با فریاد استقلال خواهانه اقوام و ملیتهای مختلف در این کشور روبرو شود. از اینرو همان گونه که در سطور پیشین اشاره گردید، گورباچف در برخورد با این مسئله دقیقاً پا جای پای اسلاف خود گذارد و تا پایان حیات سیاسی خود نیز حاضر به اعطای استقلال واقعی به جماهیر شوروی نگردید. گورباچف در گزارشی که به بیست و هفتمین کنگره حزب کمونیست در فوریه سال 1986 ارائه داد، بر خلاف سیاستهای واقعگرایانه قبلی‌اش همانند به پایان بردن جنگ سرد، تأیید اتحاد دو آلمان، از بین بردن سلطه حزب کمونیست در کشور، بیرون بردن ارتش سرخ از افغانستان و . . . که در انجام آنها خود را از قید اعتقادات حزبی رهانیده و روش جدیدی را در تعیین واقعیتهای سیاسی اتخاذ نموده بود، در بحث مربوط به حفظ اتحاد شوروی و مخالفت با استقلال خواهی جمهوریهای آن کشور، به تکرار حرفهایی همانند سخنان استالین و برژنف پرداخت و بدون توجه به پیوندهای بالقوه گسسته ملل اتحاد شوروی، بر رسیدن به فضای سیاسی- اقتصادی واحد شوروی تاکید نمود و با چشم پوشی بر حقایق آشکار، تصور کرد که با اجتناب از ناسیونالیسم می‌توان به هدف فوق‌الذکر رسید.

گورباجف در مخالفت با موج استقلال خواهی جمهوریهای شوروی چنان افراطانه برخورد نمود که حاضر نبود حتی در آخرین لحظات حیات سیاسی خود استقلال جماهیر بالتیک را که بر اساس یک توطئه مشترک از سوی استالین و هیتلر ضمیمه خاک شوروی شده بود را به رسمیت شناسد. البته این تنها مشکل گورباچف نبود، زیرا نه تنها چهارده جمهوری جزوه بالتیک، آسیای میانه و قفقاز برای کسب استقلال در برابر وی صف آرایی کرده بودند، بلکه روسها نیز که طبیعتاً صاحب اصلی اتحاد شوروی محسوب می‌شدند با پی بردن به این موضوع که کمونیستها تاریخ و هویت ملی آنها را نیز مصادره کرده‌اند، اعلام استقلال نمودند. حتی وجود این حقیقت که این روسها بوده‌اند که حاکمیت و تاریخ اقوادم غیرروس اتحاد شوروی را تحریف و نابود کردند، مانع از اقدامات صرفاً ملی گرایانة آنن نشد، زیرا افشای حقایقی از دوران حاکمین گذاشته شوروی و ذکر فجایعی که صورت گرفته بود، کافی بود که پی به نابودی اقتصاد و فرنگ خود در طول هفتاد سال حاکمیت حزب کمونیست ببرند و نسبت به آن واکنش نشان دهند. لذا از همین مقطع بود که مبارزه با ایدئولوژی مخرب کمونیسم بعنوان دشمن هویت ملی از سوی روشنفکران روسیه آغاز گردید. رهبری این جریان در دست بوریس یلتسین قرار داشت که همواره گورباچف را به دلیل روند کند اصلاحات در شوروی مورد ملامت قرار می‌داد. وی در مارس 1989 در انتخابات کنگره نمایندگان مردم که در حقیقت اولین انتخابات آزاد در شوروی محسوب می‌شد، توانست با پیروزی شگفت‌آوری بر رقیبش «یوگنی براکف» بعنوان رقیب سرسختی برای گورباچف در صحنه سیاسی اتحاد شوروی ظهور کند و بلافاصله با توجه به دیدگاههای نزدیکش به جهان غرب از حمایت تبلیغاتی وسیع آنها نیز برخوردار شود.

اقدام یلتسین در مخالفت با گورباچف، خصوصاً پس از کودتای اوت 1991 نقش قدرتمندی در صحنة‌ سیاسی روسیه به وی بخشید و سپسی اعلام تشکیل اتحادیه ‌کشورهای مشترک المنافع با جماهیر اوکراین، روسیه سفید و آسیای میانه که به استعفای گورباچف نیز منتهی گردید، تیر خلاصی بود که بر پیکر فرو افتاده امپراتوری اتحاد شوروی شلیک شد. ذکر این موضع لازم است که مخالفت سرسختانه یلتسین با ساختار اتجاد شوروی که قدمهای اساسی برای فروپاشاندن آن را برداشته بود، به معنای چشم پوشی کامل روسها از اندیشة امپراتوری روسیه نبود، زیرا یلتسین در صدد جبران اشتباهات رهبران گذشته و از جمله استالین بود که به جای تشکیل امپراتوری روسیه، هویت ملی روسها را نیز از بیسن برده و به جای آن اتحاد جماهیری بزرگی بوجود آورده بودند که تحت عنوان اتحاد شوروی از آن یاد می‌شد. یلتسین برای جبران این اشتباه در پی آن بود که با اعصای استقلال به جماهیر سابق شوروی، ضمن تحکیم پایه‌های قدرت و زنده کردن هویت ملی روسها ، نه تنها مسئولیت حمایت اقتصادی روسیه از جمهوریهای سابق شوروی بخصوص جماهیر آسیایی - را قطع نماید بلکه تا آنجائیکه امکان دارد از توانهای اقتصادی آنان نیز در جهت توسعه اقتصادی روسیه استفاده نماید. از سوی دیگر روسیه بعنوان وسیعترین کشور جهان و با پتانسیلهای بالای اقتصادی حتی می‌تواند از جماهیر سابق آن امپراتوری بعنوان یک کمربند امنیتی و نیز منطقه گسترش نفوذ، حداکثر بهره‌برداری را بنماید.

پس از این مقدمه، خلاصة وضعیت تاریخی، سیاسی، اقتصادی و نظامی پانزده جمهوری جدیدالتاسیس، را بعنوان مهمترین پیامد فروپاشی شوروی مرور می‌کنیم:

فدراسیون روسیه Russian Fedaration یا به عبارت دیگر وارث اکثر دارائیهای شوروی سابق با مساحتی حدود هفده میلیون کیلومتر مربع که بعنوان وسیعترین کشور جهان مطرح می‌باشد، با وجود مشکلات عدیده اقتصادی و سیاسی، هنوز هم قدرتی بزرگ و قابل توجه محسوب می‌باشد. این کشور با جمعیت یکصد و چهل و هفت میملیون نفری، زمانی اهمیت خود را بیشتر می نمایاند که بدانیم مجموع چهارده جمهوی خود اختصاص داده‌اند و در کل از یکصد و چهل میلیون نفر جمعیت برخوردار هستند.

روسیه، علاوه بر برتری سرزمینی و جمعیتی خود بر سایر جماهیر شوروی سابق، به دلیل سرمایه گذاریهای تولیدی و کارخانجات و وابسته بودن تولیدات تک محصولی این جمهوریها به کارخانجات و تکنولوژی روسیه، از برتری اقتصادی مطلقی نیز برخوردار است که موارد یاد شده به خوبی قدرت نابرابر روسیه با سایر جمهوریها را آشکار می‌سازد. موقعیت ممتاز جغرافیایی این کشور که در اثر گستردگی وسعت آن از اروپا تا امریکا به وجود آمده است و همچنین نزدیکی بازارهای مصرف بزرگ دنیا در آسیا، اروپا و آمریکای لاتین به این کشور می‌تواند نقش مهمی در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پیامدهای مثبت و مهمی در جهان بر جای گذارده است و بسیاری از تهدیدهای ناشی از قدرت مخوف شوروی سابق از بین رفته است، اما این حادثه پیامدهای منفی را نیز باعث گردیده است که از جمله آن می‌توان تشدید تهدیدات امنیت بین‌المللی را نام برد.


[1] ژوزف جوگاشویلی استالین دیکتاتور شوروی (متولد 1879- درگشت 1953) در گرجستان به دنیا آمد پس از لنین به نخست وزیری رسید و در کنفرانسهای 1943 تهران 1943 تهران و 1945 یالتا نقش مهمی به عهده داشت.

[2] منظور گورباچف از سیاست یکپارچه لنین در قبال ملیتها اشاره به آن بخش از افکار لنین بود که می‌پنداشت انسان ایده‌آل شوروی ، انسانی است که در جامعه‌ای در چهارچوب امپراتوری شوروی تحت حاکمیت پرولتریا و بریده از گذشته و ارزشها و هویت ملی و فرهنگی با کسب ارزشها و هویت و فرهنگ پرولتری زندگی می‌کند و براساس این افکار بود که لنین به گسترش جغرافیایی روسیه با هدف نهایی مستحیل کردن هویت ملی جمهوریهای مستقل در هویت روسی اقدام کرد.

[3] لیتوانی از جمله جماهیر مستقلی بود که در سال 1940 همزمان با تصرف خاک کشورهای اروپایی توسط هیتلر، به دستور استالین و به همراه دو جمهوری لتونی و استونی به تصرف نظامی درآمد و ضمیمه خاک شوروی گردید.

[4] این کودتا هنگامی که گورباچف در تعطیلات تابستانی به سر می‌برد توسط کمونیستهای مرتجع و به رهبری «گنادی یانایف» معاون رئیس جمهور و از دوستان نزدیک گورباچف صورت گرفت اما با مقاومت و سرسختی بوریس یلتسین رئیس جمهور روسیه در مقابل کودتاگران، کودتا پس از گذشت سه روز با شکست مواجه شد و گورباچف به موضع قبلی خود بازگشت.

[5] جماهیر بالتیک با کسب استقلال در سپتامبر 1991 لزومی به شرکت در جامعه کشورهای مستقل مشترک المنافع نداشتند و گرجستان نیز از عضویت در این جامعه خودداری نمود. متعاقب آن در پی عدم رسیدن به نقطه نظرات مشترک توسط اعضای این جامعه، در آوریل 1993 نیز سه عضو دیگر یعنی اوکراین، مولداوی و ترکمنستان به خروج از جامعه کشورهای مشترک المنافع اقدام نمودند. در حال حاضر تنها کشورهای روسی، قزاقستان، روسیه سفید، ازبکستان، ارمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ( از جمع پانزده جمهوری سابق شوروی) در عضویت این جامعه باقی مانده‌اند.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود